تبليغاتX
زاویه باز

دوشنبه 16 اردیبهشت1387

فرهنگ و رسانه های مدرن

maghaleh-media-naderi.jpg

بخش اول                                                                                                      

درآمد
در باب نسبت رسانه و فرهنگ بسیار نوشته شده است و هر کدام به فراخور حوزه مطالعاتی و اقتضائات، بعدی خاصی از نسبت این دو پدیده را بررسی نموده‌اند. فرهنگ و رسانه دو همزاد بشر بوده و هر دو از مقتضیات زندگی اجتماعی بشر هستند. اگر فرض مشهود «انسان موجودی اجتماعی است» را بپذیریم، در نگاه اولیه به این موجود اجتماعی، نحوه زندگی اجتماعی و موجودیت عینی آن را در زیست – جهان مبتنی بر جهان پدیداری طبیعی وی مشاهده می‌کنیم که متشکل از دو جزء اصلی رسانه و فرهنگ و ارتباط متقابل ایندو است . بعبارت دیگر رسانه و فرهنگ دو جزء تفکیک ناپذیر زندگی اجتماعی انسان هستند.
انسان برای ارتباط با همنوع، از زبان که همان دستگاه پیچیده ارتباطی است، کمک می‌گیرد و این زبان، خود را در اشکال مختلفی از ابتدایی تا پیچیده (از سکوت و صحبت معمولی و ایماء و اشاره گرفته تا روشن کردن آتش و پدید آوردن دود و سرانجام اینترنت) نشان می‌دهد.
زبان و دستگاه ارتباطی یا همان رسانه، در یک بستر تجلی پیدا می‌کند که همان فرهنگ است و بعبارتی این فرهنگ است که زمینه اصلی ارتباط را فراهم می‌کند. ایندو در ارتباطی تنگاتنگ و دو تأثیری دیالکتیکی و متقابل، ترکیبی بنام انسان اجتماعی را شکل می‌دهند که در صحنه گیتی به کنش ارتباطی می‌پردازد.
نسبت رسانه و فرهنگ، آنگونه که آمد، نسبتی متقابل و تنگاتنگ بوده است اما از ابتدای پیدایش مدرنیته و شروع جوامع مدرن که مستلزم بوجود آمدن رسانه‌های متفاوت و در سطح وسیع است، وضع به گونه‌ای دیگر تغییر یافته است. با آغاز پیدایش رسانه‌های مدرن، و در طول سیر تکاملی آنان، تأثیر رسانه بر فرهنگ و بالتبع بر زندگی مردم بیش از قبل شده است. امروز، این حقیقت را نمی‌توان کتمان کرد که سرمایه داری مدرن، با استفاده از تکنولوژی‌های پیشرفته ارتباطی سعی در جهت دهی افکار،  امیال، آمال، طرز تلقی، نگرش‌ها و اساساً فرهنگ سایر جوامع دارد و پیشتاز این عرصه کسی جز آمریکا که هم اکنون و بدلایل تاریخی سردمدار این عرصه شده است، نیست. گفتار حاضر، پژوهشی است در شناخت این پدیده و خطرات آن و بالتبع مقابله با آن، از دیدگاه مردم شناختی.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مهدیه شیری در 15:29 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 16 اردیبهشت1387

سه تجربة جذاب در فیلم مستند

tasvir-kalantari-1.jpg

 از سه فیلم سه جوان شهرستانی برای‌تان بگویم. بر گسل زاده‌ام (محمد تحسیری)، قوس بر قزح زنده‌رود (فرشاد احمدی دستگردی) فیلم‌سازان اصفهانی و شیر+‌‌‌زاد ساختة رضا فرهمند فیلم‌ساز مشهدی. شاید دوستان فیلم‌ساز خوش نداشته باشند شهرستانی خوانده شوند، اما بداعت و شور نهفته در موضوع، روابط آدم‌ها و پرداخت هر سه فیلم، رنگ و بو و «اوریژینالیتة» بومی دارد که نه‌تنها بد نیست بلکه خاص و بسیار جذاب است، به‌ویژه در کار فیلم‌سازانی که نگاه مدرن به فیلم‌سازی دارند. در یک کلام احساس می‌کنم هر سه فیلم سهمی از راحت و رها بودن و خودبیان‌گری‌شان را مدیون نفس کشیدن در فضا و حال‌وهوای شهر و اقلیم خود و انتقال این فضا به فیلم‌اند. بر گسل زاده‌ام قصة گروه فیلم‌ساز (تحسیری و دوستان همراه) است که قرار است در روزهای بعد برای ساختن فیلمی به بم بروند، اما یکی‌شان نمی‌تواند از کارش دست بکشد و بقیه هم در تنش و اختلافند (خبط فیلم، رساندن این جمع به بم و گزارشگری از زلزلة بم است، در حالی که هوشمندانه و به‌اندازه و مفید از راش‌های سفر قبلی گروه به بم در دل روابط جمع، موضوع اصلی فیلم، استفاده شده است). به‌واقع زلزلة بم بستر و بهانة یک کندوکاو تصویری عصبی از عصبیت روابط جمعی است که در حرکت برای موضوعی بیرون از خود، به موضوع روابط درون خود می‌رسند.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مهدیه شیری در 15:23 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 16 اردیبهشت1387

فرهنگ فیلم های مستند سینمای ایران

marefi-farhang film.jpg

فرهنگ فیلم های مستند سینمای ایران: از آغاز تا سال 1375، مسعود مهرابی، تهران، دفتر پژوهش های فرهنگی، 1375، 524 ص، قطع وزیری

کتاب حاضر یکی از بهترین کتاب های مرجع درباره سینمای مستند است. اصولا پژوهش در هر علمی نیازمند در اختیار داشتن آثار منبع و مرجع (Reference) در حوزه آن علم است به صورتی که گذشته و چهره (Type) آن زمینه را به شیوه ای مختصر اما جامع و قابل استفاده بنمایاند.  « فرهنگ فیلم های مستند سینمای ایران : از آغاز تا سال 1375» که به همت آقای مسعود مهرابی، نویسنده پرکار و صاحب آثار مرجع دیگری در زمینه سینما، به رشته تحریر درآمده به گونه ای فراهم گردیده که بتواند ابعاد مختلف سینمای مستند ایران را نشان دهد.
کتاب حاضر در یک مقدمه به قلم نویسنده، فهرست فیلم ها، پنج پیوست و مقدمه به زبان انگلیسی سامان یافته است. در مقدمه این کتاب، مولف به تاریخ تهیه فیلم مستند در ایران اشاره می کند. وی در اینجا با نقل مطالبی از دیگر کتاب خود با نام «تاریخ سینمای ایران»، اولین فیلم مستند ایرانی را «جشن گلها» می داند که از یک کارناوال توسط «عکاس باشی» در 23 مرداد 1279 هجری شمسی برداشته شده است. به این ترتیب نخستین فیلم مستند سینمای ایران، پنج سال بعد از آغاز تاریخ سینمای جهان (1895) ساخته شد. در بخش «فهرست فیلم ها»، فیلم های مستند سینمای ایران به ترتیب حرف اول عنوان آنها معرفی شده اند. درباره هر فیلم برخی اطلاعات تکمیلی از جمله کارگردان، قطع فیلم، مدت زمان، تهیه کننده، سال تهیه و احیاناً سفارش دهنده و جوایز کسب شده و برخی توضیحات تکمیلی درباره فیلم آمده است. در این قسمت کتاب تعداد 1917 عنوان فیلم معرفی شده اند؛ که شامل فیلم های  «آب» تا «یوش نیما» می باشند. این فیلم ها از ابتدای تاریخ سینمای مستند ایران تا سال 1375 تولید شده اند.  
پیوست اول این کتاب «گروه سیراکیوز: خبرهای ایران» نام دارد و شامل معرفی فیلم هایی است که بین سالهای 1329 تا 1338 تحت قرارداد دانشگلاه سیراکیوز آمریکا در ایران و بعدا تحت قرارداد اصل چهار تهیه گردیده است. (ص 416 -460) پیوست دوم «تصویرها» نام دارد و در آن تصاویری از فیلم های مستند ایرانی آمده است. پیوست سوم «فهرست موضوعی فیلم ها» نام دارد. در این بخش فیلم به صورت موضوعی تقسیم بندی شده اند. بنا بر این پیوست، فیلم های مستند ایران را می توان به مستندهای آموزشی، آیینی، بوم شناس، تاریخ نگار، تیلیغی، پژوهشی، شکل گرا، جنگی، سیاحتگر، شاعرانه، شرح حال، علمی، قوم نگار، گزارشی، مردم شناس، معترض، واقعه نگار، وضعیت نگار و هنرشناسی تقسیم کرد. پیوست چهارم این کتاب با عنوان «فهرست نام ها»، کارگردانان، نویسندگان فیلمنامه/نویسندگان گفتار متن/محققین، دستیاران ومشاوران کارگردانان/منشیان صحنه/ برنامه ریزان، فیلم برداران/دستیاران/نورپردازان/گروه فنی، تدوینگران، بازیگران/راویان/گزارشگران/مجریان و برخی دیگر از فعالان عرصه سینمای مستند را معرفی کرده است.
این کتاب به خوبی می تواند مورد استفاده پژوهش گران سینمای مستند قرار گیرد؛ جز آن که اطلاعات آن، همانند هر کتاب مرجع دیگر، می باید با احتیاط و ضمن مراجعه به منابع دیگر مورد استفاده قرار گیرد.

نوشته شده توسط مهدیه شیری در 15:21 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 16 اردیبهشت1387

جلسه چهارم

رابطه و نسبت جامعه شناسی و هنر را در 2 سطح می توان بررسی کرد :
1- سطح معرفت شناختی یعنی هنر به مثابه گونه ای از معرفت و جامعه شناسی به مثابه گونه ای از معرفت با هم چه ارتباطی دارند .
2- سطح دیگر این است که در سطح هستی شناختی و وجود شناسی بحث کنیم و بگوییم بین جامعه شناسی به مثابه امری که به بررسی واقعیت اجتماعی می پردازد و بنیانش بر واقعیت اجتماعی وجامعه است وهنر به مثابه امری که به تخیل و عنصر خیال و ادراک ما بر می گردد چه ارتباطی وجود دارد . هنر و جامعه شناسی در یک نگاه دو موجود متضادند : هنر از جنس احساس و تخیل است و به حوزه عدم عقلانیت و عرصه وجوه بیانی تعلق دارد . در حالی که علم با وجوه ادراکی (شناختی) ما سر و کار دارد و به واقعیت مربوط می شود و به عرصه عقلانیت تعلق دارد و قصد دارد جهان و واقعیت ها و هستی ها را که پراکنده و نابسامان هستند در یک مجموعه ای از گزاره های منسجم و منطقی قرار دهد به عبارت دیگر قصد دارد یک شناخت عقلانی شده از واقعیت ها ارائه کند . مثلادر فیزیک در مورد جهان هستی مادی و در علوم اجتماعی در مورد واقعیت های اجتماعی این دو علم شناختی عقلانی شده را ارائه می دهند . تفاوت حوزه علم و هنر در ادراک واقعیت ها : حوزه علم ،حوزه ادراکات عقلانی از واقعیت هاست در حالی که حوزه هنر ،حوزه بیان و باز نمایی تخیلی ما از احساسات و عواطف و پیوند های وجودی ما با عالم است . حوزه هنر ،حوزه خلاقیت ها دید گا هها ،تجربه های شخصی و حوزه امور خاص است . در حالی که حوزه علم ،حوزه امر تعمیم یافته است . حوزه هنر ،حوزه ای است که ما به باز نمایی می پردازیم اما باز نمایی خلاقانه دستکاری شده و مداخله جویانه که نه تنها آن واقعیت ها را می بینیم و نشان می دهیم بلکه در این فر آیند دیدن و نشان دادن ،به طور دلخواهانه گزینش می کنیم و از آن یک پدیده زیبا و جذاب ارائه می کنیم . در مورد واقعیت هایی که در حوزه علم ادراک می کنیم بر عکس است و ممکن است تصاویر زیبا و دلنشین ارائه نکند و حتی ممکن است با فرض دخالت ندادن احساسات ،با واقعیت های نا خوشایند روبرو شویم . در حوزه هنر ، هر هنرمندی میزان سهمش به هنر آن مقداری است که توانسته خاص بودگی ، فردیت و سبک خودش را نشان دهد .


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مهدیه شیری در 15:17 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 16 اردیبهشت1387

جلسه سوم

جامعه شناسي هنر وادبيات يكي از شيوه هاي شناخت فرهنگي است براي شناخت هنر شيوه هاي متفاوتي وجوددارد ازجمله :1)زيبا شناختي نقد فني /نقدذوقي و نقد زيبا شناختي 2) علاوه بر نقد زيبا شناختي يك نقد تاريخي هم داريم و ان اين است كه مي خواهيم هنر را تجزيه و تحليل زماني كنيم اينكه هنرها در طول زمان چه تغييراتي كرده اند3)نوع ديگري مطالعه داريم و ان مطالعه فلسفس است كه به چيستي هنر مي پردازد 4)نوع ديگر نقد نقد روانكاوانه است اينكه اثر هنري كه توسط هنرمند خلق مي شود اين هنرمند يك انسان است و اين اثر هنري توسط به وسيله اين انسان به وجود امده است براي خود او نيز مي باشد و با ويژگي هاي جسمي و روحي انسان ارتباط دارد5)نوع ديگر نقد نق جامعه شناختي مي باشد .بنابراين شناخت هنر از منظر جامعه شناختي يك نوع شناخت است و خود يك سير تاريخي داردو جوانترين و جديدترين مطالعه هنر مي باشد. چرا سنت شناخت جامعه شناسانه هنرها در جامعه ايران توسعه نيافته است؟ براي پاسخ به اين سئوال دلايل گوناگوني مي توان ذكر كرد از جمله :1-زمينه اجتماعي وسياسيبراي رشد جامعه شناسي هنرها وجو نداشته است.2-دليل دوم اين است كه زمينه فرهنگي و معرفتي لازم براي توسعه جامعه شناسي هنر فراهم نبوده است 3-تقاضاي اجتماعي براي فهم هنر وجو ندارد يعني هنرمندان جامعه مردم بايد احساس نياز به ادراك هنر كنند.در واقع چون تقا ضا براي شناخت هنر محدود بوده است تقاضا براي درك هنر نيز محدود است . در ده سال اخير نشانه هايي از گسترش هنر و ادبيات در ايران ديده مي شود از جمله :1-ترجمه شدن تعداد قابل توجهي متون جامعه شناسي هنر و ادبيات به فارسي در ده سال گذشته 2-گفتگوهاي علمي -گسترش نفوذ بينش جامعه شناختي در گفتمان هاي عمومي شناخت هنرها (گفتمان رسانه اي )3-نكته بعدي اين است كه نياز به بينش جامعه شناختي در فهم هنرها افزايش يافته است زيرا هنرها به مثابه يك امر پرابلاماتيك سياسي و اجتماعي تبديل شده است 4-فارغ از اين 3نكته اتفاقات ديگري نيز افتاده است كه نشانه توجه به هنر وادبيات در ايران مي باشدو ان اين است كه كه هنر وامر نمادين در جامعه معاصر و از جمله جامعه ايران اهمييت اجتماعي پيدا كرده اند علاوه بر اهميت اجتماعي اهميت اقتصادي نيز پيدا كرده اند.5-زمينه دريافت پذيرش و مصرف امر نمادين و كالاهاي هنري توسعه يافته است 6-امكان توزيع اشاعه و انتشار هنر توسعه يافته است . 7محور اصلي در شناخت هنر عبارتند از : 1-شناخت خاستگاه اجتماعي هنر 2-شناخت كاركردهاي اجتماعي هنر 3-شناخت هنرمندان به مثابه يك گروهاجتماعي 4-شناخت هنر به مثابه يك نهاد اجتماعي 5-سازمان توزيع و اشاعه هنرها 6-شناخت دريافت و پذيرش و مصرف هنرها 7-شناخت عينيت اجتماعي هنر در پايان ميتوان گفت پاسخ اصلي در اينكه چه نيازي به جامعه شناسي هنر و ادبيات داريم اين است كه براي درك و شناخت هنر و ادبيات نيازمند جامعه شناسي هنر و ادبيات هستيم براي رسيدن به درك و شناخت انتقادي از هنرهاو كمك به توسعه هنرها و كمك به رشد خلاقيت هاي هنري و در اخر كمك به همگاني تر ساختن هنرها و توسعه كاربرد ان در زندگي و پيوند ان با تجربه زيستي ما.

نوشته شده توسط مهدیه شیری در 15:14 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 16 اردیبهشت1387

جلسه دوم

در جلسه دوم مقداری از وقت کلاس صرف توضیح وظایف و مسئولیت های دانشجویان شد،از جمله اینکه برای این درس هر کس باید یک وبلاگ شخصی داشته باشدو تا پایان ترم حداقل 16پست در حوزه جامعه شناسی هنر و ادبیات باید در وبلاگ هر یک از دانشجویان باشد و کار نظارت بر وبلاگ ها را آقای بساطیان و دانش پذیر عهده دار شدند و قرار شد یاداشت های جالب و قابل توجه توسط آقای بساطیان و دانش پذیر هر جلسه ارائه و گزارش داده شود. خانم بدیعی به عنوان مسئول نظارت بر سوژه های عکاسی بچه ها انتخاب شدند. این ترم قرار بر این گذاشته شد که بر خلاف ترم های گذشته عکس ها به صورت گروهی تهیه شود .

ویژ گی های سوژه عکاسی :1- حول و حوش یک سوژه واحد باشد . 2- سوژه انتخاب شده باید یک منطق نظی یا چالش عملی یا یک مسئله ای را در میان بگذارد . 3- فقط عکس گرفتن مبنا نیست باید یک مقاله تصویری نوشته شود و ایده های مربوط به آن موضوع را باید بتوان با استفاده از ایماژ ها و تصاویر ارائه کرد. 4- باید طوری عکاسی نمائید که عکس ها وقتی در کنار هم قرار می گیرند یک زاویه دید و دید گاهی از یک موضوع را ارائه نمایند . 5- عکس ها باید ابعاد اجتماعی – سیاسی – اقتصادی موضوع شما را بیان نمایند . 6- هر عکسی باید یک پی نوشت داشته باشد و در ساختار عکس ها باید از برنامه power point استفاده شود .

 

نوشته شده توسط مهدیه شیری در 15:13 |  لینک ثابت   •