تبليغاتX
زاویه باز

دوشنبه 3 تیر1387

جلسه یازدهم

سیر تحول داستان‌نویسی معاصر
کتاب «گزاره‌هایی درباره ادبیات معاصر»
نویسنده: دکتر علی تسلیمی
این کتاب شرح سیر تحولی داستان نویسی فارسی معاصر است. نویسنده این سیر تحولی را به هفت دوره تقسیم می‌کند:
دوره اول: از اواخر سال 1280 به بعد. رمان‌های مراغه‌ای، طالبوف، دهخدا، جمال‌زاده و .. در این دوره جای می‌گیرد.
دوره دوم: در این دوره به بررسی موضوعاتی مثل مرگ، عشق، زندگی به عنوان محور داستان  نویسی فارسی در دهه دوم قرن 14 (سال 1310 به بعد) و همچنین تجزیه و تحلیل آثار افرادی مثل هدایت، حجازی، علوی و ... پرداخته می‌شود.
دوره سوم: دوره سوم این کتاب تحت عنوان جامعه‌گرایی و جامعه‌ستیزی مطرح می‌شود. داستان‌های آل‌احمد و داستان‌نویسان چپ و مارکسیست ایرانی در این دسته جای می‌گیرند.
دوره چهارم: دوره چهارم این کتاب تحت عنوان روایت‌های روستایی و محلی معرفی می‌شود. در این دوره به داستان‌های دولت‌آبادی، صمد بهرنگی و... پرداخته می‌شود.
دوره پنجم: دوره پنجم این کتاب تحت عنوان روایت‌های شهری معرفی می‌شود . رضا براهنی و... در این دوره جای می‌گیرند.
دوره ششم: نویسنده، این دوره را تحت عنوان جریان‌های مدرن نامگذاری می‌کند.
دروه هفتم: این دوره، دوره ادبیات وقایع انقلاب و جنگ است که چند دهه اخیر را در بر می‌گیرد.
تولد نثر معاصر و ریشه‌های اجتماعی آن
معمولا وقتی از ادبیات فارسی صحبت می‌کنیم اغلب ذهن‌مان متوجه فردوسی، حافظ، سعدی و شعرای کلاسیک می‌شود در حالی که منظور از ادبیات فارسی صرفا شعر و شعرای کلاسیک نیست بلکه ادبیات معاصر و نثر نیز جزء ادبیات فارسی است. به دلیل سلطه و غلبه‌ای که شعر به طور تاریخی در فرهنگ و زبان فارسی داشته این ته نشست فرهنگی برای ما باقی مانده که ادبیات یعنی شعر، شعر هم یعنی کلاسیک. به‌خصوص در قرائت رسمی، ما معمولا شعر را زبان فرهنگ کلاسیک ایران می‌شناسیم. اما به چند دلیل ویژگی فرهنگ زبان فارسی تغییر یافته است:
اولا اینکه اهمیت نثر در زبان فارسی گسترش یافته است. اگر در گذشته نثر اهمیت نداشت عمدتا به دلیل نداشتن سواد خواندن و نوشتن مردم ایران بود در نتیجه تنها آن بخشی از ادبیات قابل اشاعه بود که موزون، مقفا و آهنگین بود و قابلیت به حافظه سپردن را داشت. نثر را بر خلاف شعر نمی‌توان حفظ کرد زیرا نثر قابلیت به خاطر سپردن را ندارد. از این‌رو در دوره‌های گذشته که مردم فاقد سواد خواندن و نوشتن بودند عملا نمی‌توانستند با نثر ارتباط بر قرار کنند و فقط نخبگان می‌توانستند از متون نثر استفاده کنند. اما با توسعه تدریجی نظام مدرسه، انقلاب سوادآموزی (از سال 1300 به بعد) به‌تدریج سواد همگانی‌تر شد، در نتیجه  نثر نیز از اهمیت بیشتری بر خوردار شد. با افزایش سواد مردم، جا برای شعر تنگ تر می‌شود.
ثانیا شعر به مثابه یک نهاد فرهنگی ویژگی‌هایی داشت که با ساختار پیشامدرن ایران منطبق بوده است. هر چقدر جامعه‌ای دارای یک ساختار ناهمگن، پیچیده، متراکم و وسیع باشد روابط اجتماعی آن از حالت چهره به چهره به روابط با واسطه تبدیل می‌شود و به تدریج فرهنگ شفاهی و رو در رو در آن جامعه به یک فرهنگ رسانه محور و با واسطه میل پیدا می‌کند. شعر یک رسانه برای روابط گرم چهره به چهره است نه تنها به این دلیل که قابلیت به خاطر سپردن دارد بلکه به این دلیل که دارای قدرت تاثیرگذاری نیز هست. شعر قدرت تحریک کنندگی و هیجان آفرینی دارد، در حالی که نثر این قابلیت را ندارد زیرا نثر علاوه بر سواد، یک سرمایه فرهنگی نیز می‌خواهد. مثلا شعر حافظ را بسیاری از مردم نمی‌فهمند ولی چون شعر است و آهنگین و هیجان‌آفرین است هر کسی می‌تواند به‌نوعی آ‌ن‌را با احساس خود درآمیزد و این تصور را پیدا کند که شعر حافظ را فهمیده است. در جوامع پیشامدرن ایرانی، شعر مهم‌ترین رسانه بوده است. از زمان عباس میرزا نایب‌السلطنه است که نثر فارسی اهمیت پیدا می‌کند. به یک معنا می‌توان گفت یکی از مهم‌ترین شاخص‌های مدرنیزه ایرانی، توسعه نثر است و جامعه سنتی، جامعه شعر محور است در حالیکه جامعه مدرن، جامعه نثر محور است که بخشی از آن به همان دلایلی بود که ذکر شد و بخشی از آن به ویژگی‌ها و قالب‌هایی که نثر با خود به همراه داشت بر می‌گردد. یکی از این قالب‌ها، قالب داستان است.

نوشته شده توسط مهدیه شیری در 11:23 |  لینک ثابت   •